تبلیغات
وبلاگ هواداران شاهرخ استخری - مصاحبه سر خطی با شاهرخ استخری
اگر طرفدار شاهرخ استخری هستید تو نظر سنجی شرکت کنید.

مصاحبه سر خطی با شاهرخ استخری

جمعه 8 آبان 1388 09:29 ق.ظ

نویسنده : marian poorshahi
ارسال شده در: بیوگرافی ها ،

مصاحبه سرخطی با شاهرخ استخری

 فوتبال: اجازه بده نگم كه كدام تیم را دوست دارم، آبی یا قرمز... (با خنده) برای مدتی در یكی از تیمهای پتروشیمی در رده امید در پیستون راست بازی میكردم، كه پدرم نگذاشت ادامه بدهم.

 اگر صبح پشت چراغ قرمز گیر كنی رد میكنی! آره، تو رد نمیكنی! اما من میگویم: چراغ قرمز را اگر بااحتیاط رد كنی خیلی بهتر است تا اینكه چراغ سبز را بیاحتیاط بروی!

 برای من «نه گفتن»، سخت است.

 خجالتی: آدم خجالتی هستم.

 ركگویی: یك كمی باید قاطی كنم! تا رك صحبت كنم!

 یك كلاغ، چهل كلاغ: به هر حال جزوی از فرهنگ ماست كه بعضی وقتها هم جذاب است. به هر حال همیشه شنونده باید عاقل باشد.(باخنده)

 كتاب خواندن: الان خیلی كم شده و به همین خاطر از خودم ناراحتم... (كمی فكر میكند و میگوید).

 شما كتاب روانشناسی هم میخوانی، این روزها مثل اینكه ماشاا...همه میخونند.

 زمان عصبانیت: اگر خیلی عصبانی شوم، خود به خود صدایم بالا میرود!

 شغل دوم: فعلا ندارم.

 رفاقت: آدم رفیقبازی هستم.

 مدارس: اول و دوم دبستان، 15 خرداد در بلوار كشاورز بودم. سوم دبستان آمدیم شهرك غرب و در سروش آزادی درس خواندم. راهنمایی هم در آزادی و دبیرستان هم در فجر دانش درس خواندم...

 آرامش در زندگی: در كنار دوستان خوبم همیشه آرام هستم.

 مد: زیاد اهمیت نمیدهم، یك بار یادم میآید، سالها قبل یك كفش كه مد شده بود، خریدم و فقط یك بار آن را پوشیدم، به ما نیومده.

 پلیاستیشن: آنهایی كه با من رفت و آمد دارند، میدانند عاشق یك بازی هستم. در فوتبال ادعایم نمیشود، اما در بازی تیكن (مبارزه دو نفره) خوبم. چند وقت پیش با «مهدی ماهانی» بازی كردم كه یك اتفاقاتی در وقت اضافه دوم افتاد كه... (میخندد)، بهتر است از خودش بپرسید.

 شغلی كه در بچگی دوست داشتی؟ دوست داشتم مثل پدرم شیمی بخوانم، اما نشد و صنایع قبول شدم.

 سختگیریهای پدر: پدر من روی درس خواندن خیلی سختگیر بود. وقتی به خانهمان زنگ زدند كه چرا من دیگر سر تمرین فوتبال حاضر نمیشوم، پدرم گفت: شاهرخ باید درس بخواند و فرصتی برای فوتبال ندارد حتی اجازه نداد من صحبت كنم، البته پشیمان نیستم.

از میان حرفها

 سالها پیش، داستان و فیلمنامه كوتاه مینوشتم.

 در بچگی با اینكه رویای بازیگری داشتم، اما فكر نمیكردم كه روزی روم بشه جلوی دوربین بروم.

 بازی «حمید فرخنژاد» در «عروس آتش» را از یاد نمیبرم.

دوست دارم سینمای تجاری هم منتقدپسند باشد، شوكران، سگكشی، دایره زنگی، درباره الی از این دست فیلمها بودند.

 من روزی صد بار خدا را شكر میكنم كه توانستم كار كنم خودم هم فكر نمیكردم، با توجه به دو سال سابقهام در دفتر آقای امینی، او مرا برای بازی در فیلم تلویزیونی «تلخون» دعوت كند، واقعا شكر.

 هر آدمی جایگاه خاص خودش را دارد، این حرفها كه فلانی زیر آب فلانی را زد تا آن نقش را بگیرد، را قبول ندارم.

 وقتی كه از او میپرسیم بازی میكنی كه دیده بشی پاسخ داد: اینكه بگویم برای دلم بازی میكنم، كلیشهای و تكراری است، هر هنرمندی كه برای مثال نقاشی میكند، ساز میزند و... دوست دارد روزی هنرش دیده شود، من هم از این حیث مستثنا نیستم.

 دلم میخواهد تا آخرین روز عمرم كار كنم و هر كس هم ما را دید، بگوید؛ شاهرخ آدم خوبیه و این حتی مهمتر از این است كه بگویند بازیگر خوبی است.

 نمیخواهم بعد از «دلنوازان» عجله كنم و به پیشنهادها، چشم و گوش بسته جواب دهم، دلم میخواهد پس از مشاوره، انتخاب درستی داشته باشم.

 زیاد به مادیات فكر نمیكنم، چون احساسم این است كه دستمزد باید پلهای بالا برود، من هفت سال پیش در 30 روز تمرین و 30 روز نمایش، 170 هزار تومان حقوق گرفتم و پلهپله بالا آمدم تا رسیدم به دلنوازان... انتظارات من آنچنانی نیست... اما از كار قبلیام بیشتر است.

mamali1100.mihanblog.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -